ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
327
معجم البلدان ( فارسى )
فمدارج الرهبان فى * أطمار خايفة و خايف دمن كانّ رياضها * يكسين اعلام المطارف و كأنّما غدرانها * فيها عشور فى مصاحف و كأنّما أغصانها * تهتزّ بالريح العواصف طرر الوصايف يلتقين * بها الى طرر المصاحف تلقى اواخرها أوا * ئلها بألوان الرّفارف بحريّة شتواتها * برّية منها المصايف درّية الصّهبا كا * فوريّة منها المشارف « 1 » خوزان با نون پايانى دهى در بخش هرات . خوزان نيز دهى از بخشهاى پنج ده است كه پر خيرات و پرگياه از نواحى خراسان است . حازمى گويد : خوزان دهى از اصفهان است و من آن را ديدم . ابو موسى حافظ گويد : بدين جا نسبت دارند احمد پسر محمد خوزانى كه شاعر از متأخران است . بو رجا هبة اللّه پسر محمد پسر على شيرازى از وى روايت مىكند كه احمد پسر محمد خوزانى شعر زير را كه خود سروده براى من خواند : خذ فى الشّباب من الهوى بنصيب * إنّ المشيب اليه غير حبيب ودع اغترارك بالخضاب و عاره * فالشّيب احسن من سواد خضيب « 2 » در « تحبير » آمده است : محمد پسر على پسر محمد معلم بو سحمه صوفى خوزانى از مردم مرو پيرى وارسته و نيكو كار بود . او از ابو الفتح عبد الرزاق پسر حسّان منيعى برشنود . بو سعد در درق نيز از وى برشنود . ولادت او حدود سال 470 بود و به سال 532 يا 533 درگذشت . خوز با زاى پايانى ، نام سرزمين خوزستان است ، گويند : هم نام سرزمين و هم نام مردم آنست . كسانى بدانجا نسبت دارند مانند : سليمان ابن خوزى . او از [ 495 ] خالد حذّا و بو هاشم رمّانى روايت دارند . خوز نيز درهاى است بنام شعب خوز در مكه . فاكهى گويد محمد پسر اسحاق گويد : از آن جهت آن را شعب خوز نامند زيرا كه فاتح ابن خوزى مولاى عبد الرحمن پسر نافع پسر عبد الحارث خزاعى در آنجا مىزيست و او نخستين كسى بود كه در آنجا خانه ساخت . و آن را شعب مصطلق نيز گويند . در آنجا بود كه بر بو جعفر منصور نماز خواندند . بدانجا نسبت دارد بو اسماعيل ابراهيم پسر يزيد خوزى « 3 » مكى مولاى عمر بن عبد العزيز . او از عمر پسر دينار و بو زبير و جز ايشان روايتهاى نادرست بسيار دارد . او در روايت مردى ضعيف بود . معتمر فرزند سليمان و معافا پسر عمران موصلى از وى روايت دارند . توّزى گويد : اهواز در فارسى هورمشير خوانده مىشود هر چند نامش اخواز بود ، پس مردم آن را معرب كرده ، اهواز گفتند ، و از يك عرب اين شعر را به گواه آورده است : لا ترجعنّ الى الأخواز ثانية * و قعقعان الّذى فى جانب السّوق و نهر بطّ الّذى امسى يورقنى * فيه البعوض بلسب غير تشفيق « 4 » مردم خوزستان پستترين مردم و بدخوترين ايشاناند . ابن الفقيه از اصمعى آورد كه : ايشان كارگرانى بودند كه ديوارهء نهر را ساختند و نام ايشان مشتق از خنزير ( خوك ) است . او گويد : نام فارسى آن خوه بود ، تازيان آن را خوز به زبان آوردند و اين زافزودهء ايشان است چنان كه در رازى و مروزى و توّزى افزودهاند . گروهى گفتهاند معنى خوزى آنست كه قيافهء ايشان قيافه خنزير است و اين مانند همان سخن پيشين
--> ( 1 ) . چه ايستادگىها كه در خورنق داشتى كه قابل مقايسه با كار ديگران نبود . ميان غدير و سدير تا ديارات الاساقف پايگاه راهبان در منيس آقا خانم ترساست كه براى اعتراف دادن حاضر مىشوند . سرزمينى كه گل در غنچههايش همچون پرچمها در اهتزاز است . گودالهايش همچون گلچههاى كنار صفحات مصحفها برخورد مىكند . سرهاى ساقهها را در مزارع به يكديگر مىرساند زمستانش دريائى و تابستانش بيابانى است ، شرابهاى زلال آمادهء پر كشيدن از قدحها است . شش بيت از اين ده بيت در چ ع 2 : 642 : 23 تكرار شده است . ( 2 ) . در جوانى از خوشيها بهرهور شو ، كه در پيرى خوشى نخواهد بود ، خود را با رنگ كردن مو فريب مده كه سفيدى مو از سياهى رنگ مو زيباتر است . ( 3 ) . ش . ش : 126 از لباب 1 : 470 ، انساب 212 مشتبه 190 . ( 4 ) . دوباره به اخواز بازمگرد قعقعان آنجا كه در كنار بازار است و رودخانهء بط بازمگرد زيرا كه پشههاى آنجا بىهيچ گونه مهربانى مرا مىگزيدند ن . ك : چ ع : 1 ص : 410 س : 18 - 19 چ ع 4 : ص 146 س : 21 .